ای کاش من هم عاشق بودم
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 22:00
میخواهم عاشقی را از تو یاد بگیرم که چنین بی وقفه در هر زمان و مکانی یادت نمیرود باید عاشقی کنی کاش من اینگونه عاشق بودم ..... ای کاش ...
از نو باید شروع کرد
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 21:55
رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی ؟ گفت : بفروشم که چی ؟ تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ، با گریه گفت : تو می خواستی گـُل بخری ؟ گفتم : بخرم که چی ؟ تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد ی...
کمی هم دردی
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 21:54
خیلی وقت ها بهم گفتن چرا میخندی؟! بگو ما هم بخندیم..... اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری؟! بگو ما هم بخوریم......
چه نسل ...
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 21:53
نسلی هستیم که هرگز در آینده نخواهیم گفت: کجایی جوانی که یادش بخیر!!! هیچ یاد خیری نداریم...
تو شما کیست
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 21:50
آدم بايد يه " تو " داشته باشه که هر وقت از همه چی خسته و نا اميد بود بهش بگه : مهم اينه که " تو" هستی ... بيخيال ِ دنيا ... راستی " تو " شما کیست؟
پسر ها کجایند واقعا ......
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 20:59
آهاي دختر سرزمين من . . . آخ ببخشيد باز جنسيتت را فراموش کردم ! پسر سرزمين من... معلوم هست کجايي خيلي وقت است تو را گم کرده ايم... ديروز داشتي مردانه در ميدان ميجنگيدي . . . امروز داري توي آرايشگاه ها ابرو بر ميداري ، مو رنگ ميکني ، دماغت را سر بالا ميکني . . . آهاي پسر سرزمين من . . . ...
بازم غیرت قدیم
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 20:57
که چی؟ هی جانباز جانباز شهید شهید! میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که! چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد! کی؟!! همون که تو نداریش! من ندارم؟! چی رو؟! غیــــــرت!! x15
سلامتی اون پدری که
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 20:54
خدایا سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . . سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش..... اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه!
حل کردن مشکلات
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 20:52
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور 60 سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نسلی هستیم که؛ وقتی چیزی خراب می شد؛ تعمیرش می کردیم نه تعویضش ...!
مادرم
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 20:50
مادر کودکش را شیر می دهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن می آموزد وقتی کمی بزرگتر شد کیف مادر را خالی می کند تا بسته سیگاری بخرد بر استخوان های لاغر و کم خون مادر راه می رود تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود وقتی برای خودش مردی شد پا روی پا می اندازد و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران کن...
آری از پشت کوه امده ام
-
تاریخ: 1392/8/11 ساعت: 20:47
آری از پشت کوه آمده ام... چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟! برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده! ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه...
با سلام
-
تاریخ: 1392/8/10 ساعت: 15:24
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ( ای کاش )تیکه کلام پیریت نشود .......